تبليغاتX
گیس فرفری

گیس فرفری

پریشان خاطر آن آواره در صحرای گیسویت

یک پنجره برای دیدن

یک پنجره برای شنیدن

یک پنجره که مثل حلقه ی چاهی

در انتهای خود به قلب زمین می رسد.

و باز می شود ،

به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنگ

یک پنجره که دست های کوچک تنهایی را

از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریم

سرشار می کند ،

و می شود از آنجا

خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کرد.

یک پنجره برای من کافیست.

گیسو حرف ها در ادامه مطلب:


ادامه مطلب
نوشته شده در Fri 3 Feb 2012ساعت 2:4 PM توسط گیس فرفری| |

من خواب دیده ام که کسی می آید

من خواب یک ستاره ی قرمز را دیده ام

و پلک چشمم هی می پرد

و کفش هایم هی جفت می شوند

و کور شوم

اگر دروغ بگویم

من خواب آن ستاره ی قرمز را

وقتی که خواب نبوده ام دیده ام

کسی می آید

کسی می آید

کسی دیگر

کسی بهتر

کسی که مثل هیچکس نیست ، مثل پدر نیست ، مثل انسی نیست ، مثل یحیی نیست ، مثل مادر نیست

و مثل آن کسیست که باشد

و قدش از درخت های خانه ی معمار هم بلندتر است

و صورتش

از صورت امام زمان هم روشن تر

و از برادر سیدجواد هم

که رفته است

و رخت پاسبانی پوشیده است نمی ترسد

و از خود خود سیدجواد هم که تمام اتاق های منزل ما مال اوست نمی ترسد

و اسمش آنچنان که مادر

در اول نماز و در آخر نماز صدایش می کند

یا قاضی القضات است

یا حاجت الحاجات است

و می تواند

تمام حرف های سخت کتاب کلاس سوم را

با چشم های بسته بخواند

و می تواند حتی هزار را

بی آن که کم بیاورد از روی بیست میلیون بردارد

و می تواند از مغازه ی سیدجواد ، هرچقدر که لازم دارد ، جنس نسیه بگیرد

و می تواند کاری کند که لامپ ((الله))

که سبز بود : مثل صبح سحر سبز بود

دوباره روی آسمان مسجد مفتاحیان

روشن شود

آخ...

چقدر روشنی خوبست

چقدر روشنی خوبست

و من چقدر دلم می خواهد

که یحیی

یک چارچرخه داشته باشد

و یک چراغ زنبوری

و من چقدر دلم می خواهد

که روی چارچرخه ی یحیی میان هندوانه ها و خربزه ها بنشینم

و دور میدان محمدیه بچرخم

آخ...

چقدر دور میدان چرخیدن خوبست

چقدر روی پشت بام خوابیدن خوبست

چقدر باغ ملی رفتن خوبست

چقدر مزه ی پپسی خوبست

چقدر سینمای فردین خوبست

و من چقدر از همه ی چیزهای خوب خوشم می آید

و من چقدر دلم می خواهد

که گیس دختر سیدجواد را بکشم

چرا من این همه کوچک هستم

که در خیابان ها گم می شوم

چرا پدر که این همه کوچک نیست

و در خیابان ها هم گم نمی شود

کاری نمی کند که ، آن کسی که به خواب من آمده است ، روز آمدنش را جلو بیندازد

و مردم محله ی کشتارگاه

که خاک باغچه هاشان هم خوب نیست

و آب جوش هاشان هم خوب نیست

و تخت کفش هاشان هم خوب نیست

چرا کاری نمی کنند

چرا کاری نمی کنند

چقدر آفتاب زمستان تنبل است

من پله های پشت بام را جارو کرده ام

و شیشه های پنجره را هم شسته ام

چرا پدر فقط باید

در خواب ، خواب ببیند

من پله های پشت بام را جارو کرده ام

و شیشه های پنجره را هم شسته ام

کسی می آید

کسی می آید

کسی که در دلش با ماست ، در نفسش با ماست ، در صدایش با ماست

کسی که آمدنش را

نمی شود گرفت

دستبند زد و به زندان انداخت

کسی که زیر درخت های کهنه ی یحیی بچه کرده است

و روز به روز

بزرگ می شود ، بزرگ تر می شود

کسی از باران ، از صدای شرشر باران ، از میان پچ و پچ گل های اطلسی

کسی از آسمان توپخانه در شب آتش بازی می آید

و سفره راه می اندازد

و نان را قسمت می کند

و پپسی را قسمت می کند

و باغ ملی را قسمت می کند

و شربت سیاه سرفه را قسمت می کند

و روز اسم نویسی را قسمت می کند

و نمره ی مریضخانه را قسمت می کند

و چکمه های لاستیکی را قسمت می کند

و سینمای فردین را قسمت می کند

و درخت های دختر سیدجواد را قسمت می کند

و هرچه را که باد کرده باشد قسمت می کند

و سهم ما را هم می دهد

من خواب دیده ام.............

فروغ فرخزاد - تابستان ۱۳۴۵

گیسونوشت ها در ادامه مطلب :


ادامه مطلب
نوشته شده در Tue 31 Jan 2012ساعت 4:44 PM توسط گیس فرفری| |

سلام دوست جونیام

خوفین؟خوجین؟سمالتین؟

من که زده به سرم

امتحانای نظریمون تموم شد!یکی از ژوژمانامو هم دادم،ژوژمان درس هندسه (کاشی) بود!امتحان نظریش که خیلی سخت بود واسم۵ روز وقت داشتیما ولی من مریض شده بودم درس نخوندمدرگیر کارای ژوژمانمم بودم

از ۲تا از کارای عملیم خیلی خوشم اومد ازشون تو دانشگاه عکس گرفتم که واستون بذارم:

۱ - اولین کار کار خشتمه که عکس اولی طرحشه و عکس دومی عکس خشت

طرحی که تصمیم گرفتم کار کنم:

خشتی که از روی این طرح درست کردم: (همش زحمت خودمه ها،از قالب گیری تا کنده کاری و حجم سازی روش)

۲ - کار دومم کار کولاژمه:

طرحی که تصمیم گرفتم کولاژ کار کنم:

کار کولاژ  خودم:

6k8u7rwq4pg6uwrnsg.jpg

عکس ها خیلی بزرگ هستن!اگه میخواید بهتر ببینید باید ذخیرشون کنید!

نظرتونو هم درمورد کارم میخوام بدونم

این کارا کارای پایان ترم درس هندسه نقوشمه!

و اما سورپرایز بعدی:

یک شعر واستون دارم از یک هنرمند به تمام معنا : آقای میثم شاهد

من وقتی این شعرو در وبلاگ آقای مقداد شاهد دیدم ازشون اجازه گرفتم تا به عنوان پست جدید وبلاگم بنویسمش (از خود شاعرم اجازه گرفتم)

در کور سوی راه

نه چراغ چشم مردی پیردر کور سوی راه

نه نفسهای غریب کاروانی خسته و گمراه

زیر بارانی که ساعت هاست می بارد

در شب دیوانه غمگین رخوت بار

که چون من کاروان هم دل افسرده ای دارد .

همچنان می بارد این ابر سیاه ساکت دلگیر ماتم زا

بر دل روزگاری مبهم و ژنده .

نه صدای پای اسب رهزنی تنها

نه صفیر باد ولگردی

نه چراغ چشم پیری مرد  

نه سکوتی که مرا با خویش برد تا عمق جان افزای مادری تنها

ولی من همچنان آهسته و عصیان می برم خویش را در رویا..

در آن سوی.........آن سوی کوهها ....... تهران !

                                                                  میثم شاهد شیراز 89

دوستان لطفا نظراتتون راجع به این شعر هم واسم بنویسید!من که خیلی دوستش دارم

ممنون

منتظر نظرات خوبتون هستم

یا علی

نوشته شده در Mon 16 Jan 2012ساعت 4:10 PM توسط گیس فرفری| |

سلام دوستان گلمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

امیدوارم که حالتون خوب باشهتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

میدونم خیلی دیر آپ کردم آخه اصلا وقت ندارم!همش درگیر دانشگاه و امتحانات و کارم هستمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

خب امروز میخوام یکی از هنرمندان شیراز رو بهتون معرفی کنم:

مروارید حسین زاده متولد 1375/9/16  در تهران است
که فعالیت هنری خود را در زمینه فیلمنامه نویسی در بخش کودکان و انیمیشن
و داستان طنز برای صدا و سیما مرکز فارس آغاز کرده است و دارای لوح تقدیر
در سال 1386
ازجشنواره نویسا است.  فعالیت های
  هنری از 8 سالگی در زمینه های نمایشنامه و تئاتر کودکان و نوجوانان از
کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان تهران آغاز کرده است که تا امروز
تداوم داشته است ودر
تله فیلم آماتورها و در فیلم سینمایی سکانس آخر به کارگردانی آقای محمد
فهندژ که بزودی آماده اکران و نمایش است به بازی و ایفای نقش اول پرداخته
است
لازم به ذکر است است این بازیگر ساکن شیراز است وحوضه فعالیت های هنری
ایشان در حال حاضر در شیراز می باشد

Image Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/

Image Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/

برای این خانم هنرمند آرزوی موفقیت میکنیمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

گیسو تعریف:اندیشه اسلامی ۵/۱۹ شدمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

گیسو نوشت:دوستان عزیز هرکس توی کارهای هنری فعالیت میکنه میتونه رزومه کاریش و عکساشو به آدرس ایمیل gis.ferferi@yahoo.com بفرسته تا توی این وبلاگ معرفیش کنم!تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

گیسو اندرز:هیچوقت عاشق کسی که نمیشناسیدش نشید!تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدمخصوصا شما دختر خانوما!یهو دیدید طرف متاهل از آب دراومد!تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

گیس فرفری تقدیم میکند:آپ بعدی ی شعر خیلی خوشکلهتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

دوستتون دارم

منتظر نظرای خوبتون هستم

یا علی

 

نوشته شده در Sat 7 Jan 2012ساعت 2:52 PM توسط گیس فرفری| |

سلام دوستای گلم

خوبین؟заяц

من که نسبتا خوبمмишкаدرمورد آپ قبلی هم باید بگم که ی خرده بهترم چون یه اتفاقات جدید و خوبی داره واسم میفته که به وقتش بهتون اطلاع رسانی میکنمсчастливый заяц

امروز با یه مطلب زیبا درمورد عکاسی از سایت www.aksonline.ir واستون میذارم چون وظیفه خودم میدونم که این مطلبو توی وبلاگم قید کنم و اینکه نه تنها این وبلاگ بلکه اگر بقیه هم در این مورد اطلاع رسانی کنند بد نیست که اطلاعاتمون افزایش پیدا کنه و حرف همه کس رو درمورد همه چیز به راحتی قبول نکنیم!робот

یک عکس دو روایت:یادداشتی از کاوه کاظمی

Image Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/

سالهاست که به دلیل مکتوب نبودن تاریخ عکاسی معاصر ایران (مخصوصا در عرصه عکاسی مطبوعاتی) مطالب، عکسها و نقل‌ قولهایی عمدًا یا سهواً از قول برخی‌ عکاسان نقل می‌شود و یا به آنها نسبت داده می‌شود که در بسیاری از آنها با یک جستجوی ساده یا یک تحقیق مختصر می‌توان به ناصحیح بودنش پی برد. آن هم در شرایطی که بسیاری از عکاسانی که از موضوع اصلی مطلعند هنوز در قید حیاتند و دسترسی به آنها هم مساله پیچیده‌ای نیست.

چندی پیش به مناسبت سالگرد جنگ تحمیلی مطلبی با عنوان “یک عکس یک خاطره” در خبرگزاری ایسنا انتشار یافت (+) که در آن عکسی را که توسط دوست و همکار عزیزم کاوه گلستان در سال ۱۳۵۸ در درگیری‌های کردستان پس از انقلاب گرفته شده بود را منسوب به جنگ تحمیلی می‌کرد و تاریخ گرفته شدن عکس سال ۱۳۶۷ ذکر شده بود. نکته جالب‌تر اینکه در طول سالیان دراز این عکس بارها و بارها در کتاب‌ها، بروشورها و پوسترهای تبلیغاتی وزارت ارشاد در زمان جنگ به چاپ رسیده بود و همیشه با عنوان “جنگ تحمیلی” !

جالب توجه است که در همان سفر سال ۱۳۵۸ رضا دقتی‌ با گلستان همسفر بوده و هر دو در یک زمان با نگاهی‌ متفاوت از این کودک عکاسی کرده‌اند و این عکس با عنوان واقعی‌‌اش در کتاب رضا دقتی‌ (کردها) به چاپ رسیده است.

در خوب بودن عکس کاوه شکی نیست. ولی‌ سوال اساسی اینجاست که تکلیف تاریخ چه می‌شود؟ آیا این اهمیت دارد که عکس در چه زمانی و در کدام نقطه جغرافیایی گرفته شده و آیا واقعیت تاریخی‌ آن باید مطرح باشد یا نه؟ اساسا مگر نه اینکه بخشی از ضرورت انتشار زیرنویس در عکسها به خاطر همین تاریخ‌نگاری است؟

متاسفانه این اولین و تنها باری نیست که چنین مطالبی به کاوه نسبت داده می‌شود.

•    وقتی کاوه در کردستان عراق بر روی مین رفت و همه ما را در شوک بزرگی‌ فرو برد، اکثریت روزنامه‌ها، مجلات و کانال‌های تلویزیون دنیا از او به عنوان برنده جایزهٔ پولیتزر نام بردند! همه می‌دانیم که در حقیقت تاکنون فقط یک عکس از ایران که توسط جهانگیر رزمی عکاسی شده برنده این جایزهٔ بوده است و مهم‌تر اینکه کاوه گلستان پیش از این جایزه معتبرتری چون جایزه “رابرت کاپا” را از آن خود کرده بود.

•    جان سیمپسون دبیر سیاسی BBC در یادبود کاوه پس از مرگش، روایتی از صحنه انفجار و تشکیل قارچ شیمیایی در حلبچه را به کاوه نسبت می‌داد. در حالیکه روز بعد از انفجار، وقتی‌ من به اتفاق گلستان و چند تن دیگر از همکاران قصد سوار شدن به هواپیمای حامل خبرنگاران خارجی‌ به سمت حلبچه را داشتیم از سوار شدن ما توسط ‌ستاد تبلیغات جنگ ممانعت به عمل آمد! طبیعتا برخلاف نقل قولی که جان سیمپسون از کاوه در مورد صحنه تشکیل قارچ شیمیایی می‌نماید و برخلاف آنچه در مقدمه کتاب کاوه آمده است، در این مورد گلستان اساسا نمی‌توانست در آن صحنه حضور داشته باشد و از آن واقعه که منجر به کشته و شیمیایی شدن صدها نفر گردید، عکسی گرفته باشد.

•    چند سال پیش یکی‌ از عکاسان جوان که ارادت خاصی‌ به گلستان دارد در مطلبی در یکی از رسانه‌ها نوشته بود که کاوه در قیام خرداد ۱۳۴۲ در خیابان چهارمردان قم مشغول به عکاسی بوده است. نویسنده حتی زحمت جستجوی ساده‌ای در مورد تاریخ تولد گلستان (۱۷ تیر ۱۳۲۹) را هم به خود نداده بود تا بداند کاوه در آن زمان ۱۳ سال بیشتر سن نداشته است و طبیعتا بعید به نظر می‌رسد کودک ۱۳ ساله‌ای در اتفاقات و ناآرامی‌های پس از ۱۵ خرداد در قم عکاسی کرده باشد !

•     کتاب “ثبت حقیقت در ایران” که توسط انتشارت Hatje Cantz با ویرایش مالو هالاسا و هنگامه گلستان در سال ۲۰۰۷ به چاپ رسید شامل چند مورد دور از “واقعیت” است. نمونهٔ بارز این مساله عکسی با عنوان “لحظهٔ شهادت” در صفحهٔ ۱۴۵ کتاب است که در حقیقت یک مانور نظامی بسیجیان است نه لحظه‌ی شهادت !

اینکه در این یادداشت به مواردی پرداخته‌ام که درباره کاوه گلستان اتفاق افتاده، بیشتر به بهانه انتشار خبر مندرج در سایت ایسنا بود. اما نگاهی به روایات این چنینی نشان می‌دهد که موارد ذکر شده تنها نمونه‌هایی‌ از لغزش‌های متعدد همکاران مطبوعاتی و عکاسان نسل جوانتر است که به دلیل روایات متفاوت و گاه غلو آمیز، دچار خطا شده و اذهان عمومی را مخدوش می‌نمایند.

اینکه از روی ارادت یا دوستی‌ و علاقه شخصی بخواهیم به شخصی‌ اعتبار بدهیم و در زمینه‌ای نادرست از آن شخص تمجید کنیم بسیار خطاست. ای کاش نگارندگان این مطالب می‌دانستند گلستان که عکاس مطرح و معتبر این دیار است، نیازی به چنین داستان‌هایی ندارد. انتشار مطالب کذب که به هر دلیلی‌ به او نسبت داده می‌شود نه تنها به اعتبارحرفه‌ای او چیزی اضافه نمی‌کند بلکه تاریخ عکاسی ایران را به بیراهه می‌برد. شایسته است به کاوه گلستان و دیگر عکاسان این دیار برای فعالیت‌های عکاسی و مطبوعاتی که در طول عمر حرفه‌ای خود انجام داده‌اند بها داده شود.

آنچه مشخص است این است که امروز نیاز به یک تاریخ مکتوب عکاسی ایران که توسط شخصی‌ متعهد و بی‌ طرف نگاشته شود بیش از پیش احساس می‌شود. شاید این مستندنگاری سبب شود تا از اینگونه خطاها که نمونه‌های بسیاری از آن در تاریخ سی ‌و‌ چند ساله بعد از انقلاب ایران به چشم می‌خورد، جلوگیری شود.

کاوه کاظمی
آذر ماه ۱۳۹۰

گیسونوشت:من که هم اطلاعاتم زیاد شد هم اینکه یاد گرفتم هیچ حرفی رو از این به بعد بدون تحقیق کردن درموردش قبول نکنم!бриллиант

گیسونوشت۲:ایام محرم رو به همه شما دوستای عزیزم تسلیت میگم و امیدوارم حسابی با عزاداری کردنتون عشق کنید چون من عزاداری های دلچسب محرم رو خیلی دوست دارم!

گیسوتشکر:از نظراتون و هم دردیتون واسه آپ قبلی خیلی خیلی ممنونم! сердце

گیسوتشکر۲:از آرتین ممنونم بخاطر وبلاگ قشنگش برای این شکلک های زیبا!اگه شما هم دوست دارید استفاده کنید وبلاگش توی نظرات پست قبلی هست!نظر آرتین!карандаш

گیسوخجالت:ببخشید که آپم یه خرده دیر شد آخه درس و دانشگاه مگه میذاره آدم سرشو بخارونه؟медведьحالا هم که میانترمامون شروع شده ماه بعدم که امتحانای ترممون شروع میشه!заяц плачет

گیسوآرزو:دوکس جونیا دلم این ترم معدلم بالای ۱۹ بشه!واسم دعا کنیدмышкаمنم واسه شما دعا میکنم که تو درساتون این ۲ماه موفق باشیدпиксельная банка

گیسوتعریف:دیروز با حوری و خالش و مامانش رفتیم سینما فیلم سعادت آباد خییییییلی بهمون خوش گذشتциркفیلمش بد نبود!بعضی از سکانساشم خیلی قشنگ بود!удивлениеمن و حوری قبلشم تو خونه فیلم پیانو رو نگاه کردیم!اونو هم بهتون پیشنهاد میکنم که ببینید!صحنه های فیلم خیلی زیبا و بااحساس گرفته شده!مطمئنم اونایی که اهل ذوق هنری هستن با دیدن این فیلم کاملا به وجد میان!поезд

اینم یه عکس خوشکل از یه صحنه زیبای فیلم:

اینم از یکی از صحنه های فیلم پیانو:

دوستای گلم بیش از این وققتتونو نمیگیرم.цветочек

دوستتون دارم!девочка

منتظر نظرای خوشکلتون هستم!цветок

یاعلی

نوشته شده در Sun 4 Dec 2011ساعت 1:5 PM توسط گیس فرفری| |

سلام دوستای گلم

امیدوارم که حالتون خوب باشه!من که اصلا خوب نیستمBeggingچرا؟

داستان از این قراره که یه روز یکی از همکاران صداوسیمای من با من تماس گرفت و گفت که برای تیتراز برنامه تلویزیونی بیاید و بازی کنید!(حالا در نظر هم بگیرید که این عزیزان بعد از کلی تماس با این و اون و ناامید شدن از اینکه همه با قرارداد مالی شرط میذارن که بازی کنن رسیده بودن به بنده)جناب خانم بازیگر مفتیمن هم چون کلا تخصصم تو کار فیلم و نمایش بود و تابه حال واسه کار تیتراز به این کمی کار نکرده بودم پیشنهادشون رو قبول نکردم!که بعدا به اصرار چند نفر از همکاران دیگه که نمیخواستم روشونو زمین بندازم کارو قبول کردمو قرار شد که من برم اداره تا واسه بقیه کار صحبت کنیم!خلاصه!من یک روز رفتم و دیگه حتمی شد که نقش مادر این کارو بازی کنم!

تا اینکه قرار شد روز سه شنبه به من زنگ بزنن و وسایلی رو که باید روز ضبط با خودم ببرم رو بهم اطلاع بدن!حالا شما داشته باش:بنده سه شنبه از صبح تا شب منتظر تماس این افراد بشینم و زنگ نزنن تا اینکه خودم زنگ زدم میگم ببخشید که قرار بود زنگ بزنیدا!میگن:خانم سعیدی نقش به یه نفر دیگه واگذار شده!حالا منو میگی عصبانی،خب خونت آباد!مگه من شما رو اجبار کرده بودم که تو این کار حضور داشته باشم؟میمردی یه زنگ به من بزنی که این همه منتظر نمونم؟تا اینکه دیگه قضیه کنسل شد و رفت تا هفته بعدش دیدم آخر شب با من تماس گرفتن و از میخوان که هرطور شده برای فردای اون روز خودمو آماده کنم تازه یه بچه هم پیدا کنم با خودم ببرم!حالا شما جای من بودین چکار میکردین؟

تازه همچین میگن:خانم سعیدی!ما رو گذاشتن سر کار!واسه اون نقش هیچ کاری نتونستیم بکنیم!خواهش میکنم و ...

تا اینکه منم در شخصیت خودم ندیدم اذیتشون کنم و گفتم چشم!و این چشم گفتنا همش صرف احترام به همکارانم بود

تا اینجا که با احترام پیش رفتیم!فرداش با ۱۰۰۰ بدبختی با یک ساک پر از لباس ساعت ۲بعد از ظهر (دقیقا کپ دختر فراریا) بلند شدم رفتم اونجا میبینم یه خانمی نشسته پیشم میگه من نقش مادر این کار هستممنو میگی!به خدا داشتم میترکیدم از عصبانیت!یه لحظه به خودم گفتم نکنه من دیشب توهم زدم که این همه زنگ و التماس که خانم سعیدی بیا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!hysteric.gif

تا اینکه عوامل تشریف آوردن بریم ضبط!هرچی میگم سلام!اهم!اوهوم!تکلیف من چیه؟منو مسخره کردین؟همینطور بنده رو تا لوکیشن تو کما نگه داشتن!رسیدیم اونجا منم اینجوریگیج منگ نمیدونم اصلا اینا چکار میخوان کنن!جوابمو هم که نمیدن!تا اینکه نشستیم میگن خانم فلانی (به همون دختره) بلند شید تا بریم صحنه های مادرو بگیریممن دیگه اونجا زدم به سیم آخر که خانم تهیه کننده میشه بگید این جانب مجسمه ابوالهل اینجا چکاره تشریف دارم؟Whoop De Dooایشون میفرمودند:صبور باشید!صبور باشید!(تازه نزدیک بود بگیره منو بزنه)

من باز به احترام همکارام و حفظ ادب اونجا نشستم!که آخرشم بنده رو کردن مهمون خونه این خانواده!

بعد از ضبط به اون خانمی که نقش مادر رو بهش دادم میگم میشه رزومه کاریتونو به من بگید؟

میفرمایند:من تا به حال هیچ کاری نکردم و این تجربه اولمه!کلاس بازیگری هم تازه نرفتم

میگم:میشه بفرمایید چطور پس واسه این کار معرفی شدید؟

میفرمایند:خانم ....... (از همکاران اداره) دوست صمیمیم هستن

حالا به نظرتون من وایسم فحش خودم بدم؟

میدونید تجربه اول من کی بوده؟۶سالگی

الآن ۴ساله که دیپلم بازیگریمو گرفتم

حالا من سوابق کاریمو واستون مینویسم خدا وکیلی شما قضاوت کنید:

از سن ۶سالگی بازی در تئاتر رو آغاز کردم

در سن ۱۴سالگی دیپلم بازیگریمو گرفتم و در ۹فیلم ایفای نقش کردم:

۱-داستانی آسمانی ها

۲-فیلم کوتاه فریاد شجاعت برای شبکه۱ سیما هفته دفاع مقدس

۳-تله فیلم فرار برای رسیدن با بازی درمقابل ابوالفضل پورعرب و شراره رخام برای شبکه۳ سیما

۴-فیلم کوتاه تو را بی خبر نمیگدارم

۵-وله بهزیستی

۶-تله تئاترهای روتین آورده اند که... (حکایات سعدی شیرازی) ۹۰ قسمت برای شبکه فارس

۷-فیلم کوتاه آماتورها برای جشنواره فیلم فجر

۸- ۵کلیپ موسیقی خشایار اعتمادی برای شبکه۱ سیما برای شب عید نوروز

۹-تیتراز مضخرف برنامه کاشانه مهر

من همونیم که در سن ۱۳سالگی واسه جشنواره فیلمنامه نویسی خانه هنرمندان تحسین شدم

حالا شما قضاوت کنید!تجربه کاری و سابقه چندین ساله مهمه یا پارتی؟

اینم مصاحبم با روزنامه نیم نگاه:

اینم لینک دانلود تیتراز:(فقط اگه دیدید بعدش اوق نزنید)

http://home.sums.ac.ir/~nasiri/gisferferi/bakeyfiyat/Kashaneh-Mehr.mp4

البته این چیزی که یکی از دوستان خوب من آقای نصیری واسم ضبط کردند که از همین جا هم ازشون تشکر میکنم کیفیتش پایینه!اگه دوست داشتید با کیفیت این کار رو ببینید هرروز از شبکه فارس قبل از شروع برنامه پخش میشه!

ساعت:۱۲ ظهر و تکرار ۷:۳۰عصر

حالا از همه اینا بگذریم!بنده روز اول چند تا close shot از چهره خودم دیدم و از کار خودم خوشم اومد!حالا میبینم بعد چندروز تیترازو هم تغییر دادن و همونا رو هم حذف کردن!

دوستای گلم!من اگه پول نمیگیرم و همشونو لای منگنه قرار نمیدم صرف احترام به ساحت مقدس کارمه ولی این حقمه؟که دیگه اونا هم از اخلاقم سوءاستفاده کنن و مثل گوسفند باهام رفتار کنن؟

حالا شاید همکارام این آپو ببینن و ازم دلخور شن ولی دیگه به اینجام رسیدهBeggingمن که دیگه حالم از کار خودم به هم میخوره!اوووووووووووووق

دوستای گلم منتظر هم دردیاتون هستم

دوستتون دارم

یاعلی

نوشته شده در Fri 11 Nov 2011ساعت 3:7 PM توسط گیس فرفری| |

سلام دوکس جونیا

چطور مطورین؟

من خوبم

ببشید یه خلده دول شدا آخه من نتم قطعیده بود

خب بریم سر حرفامون که خیلی باهاتون کار دارم پس به صورت لیست میریم پایین:

۱-من چشمام درد میکنهبه این نتیجه رسیدم که اگه بخوام ورونیکا رو واستون تایپ کنم آخرش که چشمای من درمیاد که پس به یه نتیجه دیگه رسیدم!

نه نه نه!نگران نباشید!من کتاب ورونیکا رو به دستتون میرسونم ولی به یه شکل دیگه

شما میتونید از لینک زیر کتاب ورونیکا رو به صورت کامل دانلود کنید!آره!

اینجوری دیگه نمیخواد من مثل آدمای عهد تیرکمون سنگی هر هفته بشینم واستون اون همه متن تایپ کنم!به این میگن پیشرفت تکنولوزی عجیجم!

ما هم که انسان های کاملا راحت طلب و از اونجایی که بنده شیرازی هم هستم از همه مردم این کره زمین ۱درجه راحت طلبی بیشتری دارم و...

خب بگذریم دیگه از بهونه های الکی برید دانلود کنید دیگه از لینک زیر به نوشته هاشم توجه کنید:

ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد | پائلو کوئلیو نام کتاب : ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد
ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد | پائلو کوئلیو نویسنده : پائلو کوئلیو
ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد | پائلو کوئلیو حجم کتاب : ۲٫۲۳ مگابایت

ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد | پائلو کوئلیو دسته » ادبیات » رمان خارجی

ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد | پائلو کوئلیو قالب کتاب : PDF

ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد | پائلو کوئلیو تعداد صفحات : ۳۱۴

ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد | پائلو کوئلیو پسورد : www.98ia.com

ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد | پائلو کوئلیو منبع : wWw.98iA.Com

ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد | پائلو کوئلیو این کتاب توسط سایت Good-Life.IR اسکن شده است .
 

ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد | پائلو کوئلیو دانلود کتاب                                                                                                                                                                
 
آخیش!خیالم راحت شدا!
۲-برییم سراغ گیسو تعریفا:
گیسو تعریف:از آدمایی که یه آدم زیردست خودشونو سر کار میذارن خیلی بدم میاد
ایشالا همشون BEEEEEEEEEEEEEEEEP (این قسمت بدآموزی دارد پس شرمنده)
گیسوتعریف۲:دانشگامون خیلی خوبهعاشق رشتم که بودم هیچ،روزبه روزم که ۲ساعت میرم و ۲ساعت برمیگردم عاشق ترم میشم!جیگر رشته خودم بشم،از اون دانشجو قوی ها هم هستما ایشالا که تا آخرش همینطوری باشم چون رویاهای زیاد و جدیدی تو کلم دارم که همشو میخوام عملی کنم ایشالا!
گیسوتعریف۳:بدی دانشگاه رفتن فقط اینه که صبح گاه باید ۵:۳۰ بیدار شی این همه راه بری اونجا بعدش تا ۲ساعت اینجوری یخ بزنی بعدش ک این همه لباس گرم پوشیدی ظهر درحد تیم ملی گرم میشه!آخه این چه زندگیه به خدا؟ش ش ش ش ش ش
۳-بریم سراغ گیسونوشتا:
گیسونوشت:آهنگو حال میکنی؟تقدیم به همه شما جیگرای خودم!
 
گیسونوشت۲:سه شنبه شب قراره واسم خاستگار بیاد112 Orange Emoticonsهرچی میگم نه طرف ول کن نیست!از الآن بگما جواب من نه هست!
دوستتون دارم
منتظر نظرات قشنگتون هستم32 Orange Emoticons
تا آپ بعدی
یا علی
نوشته شده در Sat 22 Oct 2011ساعت 8:46 PM توسط گیس فرفری| |

سلام دوستان خوبم

امیدوارم که حالتون خوب باشهKisses

طبق قولی که داده بودم اومدم کتاب ورونیکا رو شروع کنم

پس دیگه طولش ندید و به ادامه مطلب رجوع کنید

 


ادامه مطلب
نوشته شده در Mon 3 Oct 2011ساعت 4:34 PM توسط گیس فرفری| |

سلام دوستان گلم

امیدوارم که حالتون خوب باشه

اول از هرچیز اول مهرماه رو به دانشجوها و دانش آموزان عزیز تبریک که چه عرض کنم تسلیت عرض مینمایم

امیدوارم تونسته باشید با مقوله ی اول مهر کنار بیاید!

من که حالا حالاها کلاسام شروع نمیشهتازه امروز گرایش رشتمون مشخص شده که توی ادامه مطلب رمزدار میذارم هرکدومتون دوست داشتید بدونید بهم بگه تا رمزو بهش بگم

میبینم که حسابی هم جشن دانشجو شدنم بهتون خوش گذشته و همچین اساسی حال کردید

از تبریکاتونم ممنون،همتونو دوست دارمBe Mine

خب دیگه بریم سر اصل مطلب:

من جدیدا یه تصمیمی گرفتم واسه وبلاگ که میخوام اینجا با شما دوستان گلم درمیون بذارم و اگه شما دوست داشتید و قبول کردید کار رو عملی میکنیمElectric

خب دوستان گلم!من تصمیم گرفتم هر هفته فصلی از کتاب ورونیکا رو واسه شما دوستان عزیزم توی وبلاگم قرار بدم تا با هم این کتاب رو بخونیم!Kisses

درباره کتاب:

نویسنده:پائولو کوئیلو
ورونیکا، دختر جوانی‌ که‌ به‌ دنبال‌ مرگ‌ رفته، زندگی‌ را می‌یابد. او نزدیک‌ یک‌ هفته‌ بین‌ زندگی‌ و مرگ‌ سرگردان‌ است، ولی‌ آگاهی‌اش‌ از مرگ‌ باعث‌ می‌شود شدیدتر زندگی‌ کند و کارهایی‌ را انجام‌ دهد که‌ پیش‌ از آن‌ هرگز نکرده‌ بود. ورونیکا به‌ آن‌ چه‌ ندارد می‌اندیشد و زندگی‌ خود را دوباره‌ ارزیابی‌ می‌کند.

به نظر می رسد که ورونیکا هرچه می خواهد دارد. شب ها برای تفریح بیرون می رود، با مردهای جذاب ملاقات می کند، اما شاد نیست. در زندگی اش چیزی کم است. برای همین است که صبح روز ۱۱ نوامبر سال ۱۹۹۷، تصمیم می گیرد بمیرد. با قرص دست به خودکشی می زند و هرچند خودکشی اش موفق نیست، دکتر به او می گوید که تا چند روز دیگر می میرد.

این داستان، ورونیکا را در این روزهای حساس تعقیب می کند، چرا که ورونیکا در کمال تعجب پی می برد که جذب بیمارستانی شده که در آن بستری است. در این شرایط کشف چیزهایی را کشف می کند که پیشتر هرگز به خودش اجازه نداده بود: نفرت، ترس، کنجکاوی، عشق... تجربه اش او را به تدریج به درک این حقیقت وادار می کند که هر ثانیه از زندگی اش، گزینشی میان مرگ و زندگی است. این کتاب پائولو کوئلیو درباره‌ی کسانی است در قالب های معمول اجتماعی نمی گنجند. درباره جنون است و نیاز به یافتن راهی متفاوت برای زندگی، برای کسانی که اغلب با پیشداوری های دیگران آزار می بینند، فقط به این دلیل که مثل دیگران فکر نمی کنند.
کمتر کتابی است که شما چندین بار آن را بخوانید. اما این کتاب ارزش چندین بار خواندن را دارد.

دوستان گلم من این کتابو ۱بار خوندم و تاثیر عمیقی در زندگیم ایجاد کرده!

شاید افرادی هم باشند که مثل ورونیکا از زندگی خسته شده باشند ولی ورونیکا نجات یافت من میخوام همگی نجات پیدا کنند از فکر پوچ خودکشی8_1_220.gif

این کتاب زیباست و درس های زیادی به من داده!

پس قراری که من میخوام با شما بذارم:

هرهفته در هر پست یک فصل از این کتاب رو برای شما قرار میدم و شما میخونید حتی میتونیم با آیدی وبلاگ gis.ferferi@yahoo.com کنفرانس بذاریم و درمورد این کتاب و اونچه در هفته خوندیم بحث کنیم.

من از شما دوستان خوبم میخوام که در نظراتتون به من بگید که این کارو انجام بدم یا نه!چون این وبلاگ متعلق به همه شماهاست و تصمیم گیرنده نهایی شما هستید!

پس منتظر نظرات زیباتون هستم!

گیسو نوشت:سرما خوردم اساسی

خب دوستان گلم منتظر نظرات زیباتون درمورد پیشنهاد جدیدم هستم!

حتما نظر بدید

تو ادامه مطلب رمزدار هم گرایش رشتمو نوشتم

یاعلی


ادامه مطلب
نوشته شده در Sun 25 Sep 2011ساعت 12:51 PM توسط گیس فرفری| |

سلام دوستای گلم

حالتون چطوره ه ه ه ه ه؟؟؟؟؟؟؟؟

از این که دیر آپ کردم بی نهایت عذرخواهی میکنم

آخه دارم دانشجو میشم این روزا خیلی کار داشتم نتونستم بیام

وای اصلا باورم نمیشه میخوام برم دانشگاهدانشجو کوچولوووووو

ولی خیلی خوشحالم که دیگه از مقوله ی کنکور خلاص شدمرشته ای هم که قبول شدم خیلی دوست دارمشکلک

از پارسال آرزوی این رشته رو داشتم ولی باورم نمیشد که قبول بشم

خلاصه خیلی خوشحالم م م م

حالا بیاید به افتخار دانشجو شدن گیسو جووووووووووووون ن ن جشن بگیریم

حالا دست دست دستا شله

آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ بیا

حالا قرش بده

لورل و هاردی رو هم به افتخار شما دوستای عزیزم دعوت کردمDance Animated and Scraps

فقط عزیزان تو صف وایسید واسه امضا که یه موقع دلخور نشن مجلسمونو ترک کنن

اینم نی نی همسایمونه دید اینجا جشنه مامانش تا پوشکش کرد پرید خونمون،نذاشت مامانش لباساشو کنه برشDance Animated and Scraps

اینم یکی از رقاصای دوره گرد شانزه لیزست که آوردمش واستون برقصهDance شکلک های شباهنگ

سفید برفی رو هم دعوت کردمببین چقدر ناز میکنه!!!!!

اینم یه نما از شما مهمونای عزیز

اینم منم وسط کادوهای شما

اینم مامانمه که داره کیکو میاره

اینم دایی بهبودمه که آوردمش واستون گیتار بزنه و آواز بخونهbig-animated Smiley

اینم بچه هایی که وسط دارن میرقصن

حالا یه رقص باله واسه قبل از شام

حالا شام

هرچیزی خواستید کارگرای خونمون سرو میکنن واستونEmoticon

نیگا کن آخر شبی که جشن داره تموم میشه گامنو تازه سررسیده

بچه ها ساکت گامنو میخواد بخونه:حالا سوسن سوسن سوزن میزنه هرچی باشه سوسن یاشه ه ه

خب بچه ها دیگه خونواده هاتون دارن نگران میشن برید خونه هاتونتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

از هدیه های خوشکلتونم ممنونتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

راستی بنا به دلایلی توی ادامه مطلب رمزدار نوشتم که چه رشته ای و کجا قبول شدم هرکی میخواد بدونه بهم بگه تا رمزو بهش بدمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

گیسونوشت:آهنگ وبم تقدیم به فرشته که رفته سفر

گیسونوشت۲:یه اتفاق خوب این هفته واسم افتاده!

ممنونم

منتظر نظرات خوبتون هستم

یا علی


ادامه مطلب
نوشته شده در Tue 20 Sep 2011ساعت 12:14 PM توسط گیس فرفری| |

Design By : Night Melody